|
ديري است که دلدار پيامك نفرستاد!... |
|
Tuesday, 09 March 2010 11:22 |
|
بهنام ايزد منان با سلام خدمت دستاندرکاران مخابرات ايران، عليالخصوص مسئولان و صاحبمنصبان. دانشجويي هستم از خيل دانشجويان، اهل شهرستان، مقيم تهران. غرض از مزاحمت مختصر درددلي بود با سروران و عاليجنابان، و البته گلايه کوچکي هم داشتم اين ميان. بعد از اتمام دبيرستان، کنکور دادم مثل اکثريت قريب به اتفاق همسالان. البته چارهاي نداشتيم جز آن! دري به تختهاي خورد آن زمان، و ما هم پيوستيم به خيل دانشجويان، و خانواده محترم براي تقدير از شاهکار فرزندشان، يک خط و گوشي همراه هديه دادند بهمان. ما هم شديم کلي شادمان. البته آن زمان، مثل حالا نبود که از خرد و کلان، و پير و جوان، يکي يک گوشي گرفتند دستشان. تک و توکي گوشي داشتند آن دوران. خانواده و دوستان و آشنايان، زنگ ميزدند و احوالپرسي و ابراز محبت و چنين و چنان. تا اينکه کمکم گوشي زياد شد دست اين و آن، و سامانه پيامک آمد توي ايران، و بهجايش اندکي بعد نرخ مکالمه چسبيد به طاق آسمان. تعداد تماسهايمان خيلي کم شد بعد از آن، و همين پيامک شد انيس و مونس ما و همقطاران. روزان و شبان، کارمان شده بود پيامکبازي با کسان و ناکسان! بعضي سرشار از علم و عرفان، بعضي لطيفه و داستان، حالا بعضي هم فلان و بهمان! خودش تفريح سالمي بود براي نسل جوان. البته از شما چه پنهان، بعضي دوستان از ما بهتران، تماسهايي هم داشتند آشکار و نهان، ولي ما که نميرسيد وسعمان، با همين پيامک ميرسيديم به همه کارمان، احوالپرسي ميکرديم از ديگران، مطلع ميشديم از اوضاع جهان. خلاصه خوش بوديم با اين فناوري اجنبيان. تا اينکه ناگهان، تعرفه اين پيامک را هم نموديد گران، و بعد هم فرموديد براي پاسداري از پارسي برتر از جان، تعرفه پيامک پارسي ميشود ارزان، که دور از جان، ما را خ ... ر فرض کرديد بيگمان! چون نفرموديد تا يک سلام و احوالپرسي بکنيد با پارسي وزان، ميشود دو تا پيامک پر و پيمان. يعني يک چيزي در مايههاي همان. خلاصه ديگر کسي پيامکبازي نميکند از سر خوشخوشان. سالي به ماهي اگر با ما کار واجبي داشته باشند يکي از دوستان، صداي پيامک طنينانداز ميشود در اتاقمان، و چه کيفي ميکنيم آن زمان! با کله ميپريم روي گوشي بيزبان. بيشتر اوقات هم حتيالامکان، يک تکزنگ حواله ميکنيم در جوابشان، که شکر خدا خدمتي است فعلاً رايگان. اگر هم ناچار شديم پيامکي بفرستيم برايشان، از سر و تهش ميزنيم آنچنان، که در يک پيامک جا شود و نه بيش از آن. چه عرض کنم خدمتتان، منظور نظر اين بود که اين دلگرمي در شهر غريب را هم گرفتيد از ما بيچارگان، و القصه ما مانديم و بوي جوي موليان، و ياد يار مهربان.
|