|
Thursday, 06 August 2009 19:00 |
|
از بس كه سوزن زدهام نوك انگشتانم بيحس شدهاند، اين بار هم نوك انگشتم را فشار ميدهم تا قطرهاي خون بيرون بيايد، آن را به نوار دستگاه ميزنم، پس از چند ثانيه عدد ۳۹۰ نمايش داده ميشود. با ديدن اين عدد بر روي دستگاه گلوكومتر (دستگاه سنجش قند خون) احساس ميكنم سرم بيشتر گيج ميزند. با دستگاه ديگري از همين نمونههاي ديجيتالي كه ساخته شدهاند براي امثال من، فشار خون و تعداد ضربان قلبم را ميگيرم، فشار خون را ۸ روی ۵ و تعداد ضربان قلبم را ۱۱۶ نشان ميدهد. مرگ را ميبينم كه مثل دود از دستگاهها بيرون ميآيد و در جلويم ميايستد، به ياد غول چراغ جادو ميافتم، اما اين يكي با غول چراغ جادو متفاوت است و ميخواهد پايان آرزوها و نه برآورده كردن آرزوها را به من بدهد! خودم را كشانكشان به موبايلم ميرسانم، شماره اورژانس چند است؟! نه، تا آنها برسند مراسم فاتحهام هم برگزار شده، بهتر است به دخترم زنگ بزنم اما «شبكه در دسترس نيست»! كاغذ و قلم را جلو ميكشم و مينويسم: من صحيح و سالم بودم، اين دنياي ديجيتال... پس از چند روز پزشكان، دليل مرگ را شوك ناشي از اشتباه دستگاهها اعلام ميكنند. بالاخره اين دنياي ديجيتال ما را هم به كشتن ميدهد!
|